شب قطب
من توراگم کردهام
درشب سرد و زمستانی و سخت
و هنوزهم
سالهاست
میروم درفصل شب
قطب جنوب
تابیابم
رنگ تو
ازتیره شبهای جنوب
من توراگم کردهام
درشب سرد و زمستانی و سخت
و هنوزهم
سالهاست
میروم درفصل شب
قطب جنوب
تابیابم
رنگ تو
ازتیره شبهای جنوب
خسته و
بی حوصله از خسته دلی
بر لب پنجره ای
میزُداید باران
خاک این پنجره ها
چه صفایی دارد
تن سبز باران
من هنوز با حسرت
بر لب پنجره زرد خزان
می نگارم باران
تا که شاید که وزد باد صبا
از حریم سینه صولت یار...
تا هوای خنک استغنا
توی رگهای خزان
مثل نعنا مثل یک تنگ بلور
مثل یک شب پره دریک شب کور
مثل باران تو کویر سوت و کور...
وزن یک حرف قشنگ
توی ایستگاه شلوغ
پر هرج و مرج
انفجاری در دل
رقص آتش در چشم
زه تلاقی نگاهی پر شور
توی تنهایی ایستگاه نمور
یورش جذبه هستی
بر آتشگه هستی
توی ایستگاه سکوت
تب تند
دو دست
زه تماس یکدگر
سردی آهن و سنگ
توی ایستگاه خدنگ
رفتن
و
تنها نرفتن
میان
آدمکهای دروغ
توی ایستگاه شلوغ
پر از دروغ