یاد یاران

از نوای

         ساز باران

در افول یاد یاران

در غروب نامداران

در شب سرد زمستان

در عزای ماه تابان

میکشیدم

نقش امید

در خیالم

فردای خوش

رویش گل

در بیابان

صبح امید

سبز جاوید

رقص آدم

از دل خاک

تا به افلاک

شوق آب

فواره ها

داغی آفتاب

با خروش

چشمه ساران

از دل سنگ و بیابان

یاد رویای بهاران

در زمستان بیابان

توی زندان

ذهن ماهی های برکه

از خروش

رود و چشمه

تا ابد بیدار گشته